مجله پیکسل

تقریباً تمام اعضای شاغل خانواده‌ی ما کارمند دولت بودند و هستند. پدر خدابیامرزم هم کارمند بود. من بچه‌ای خجالتی و یه جورایی دست‌وپاچلفتی (مثل همین الآن) بودم اما عاشق فروشندگی! کسی فکر نمی‌کرد بتونم شغلی انتخاب کنم که نیاز به روابط عمومی قوی داشته باشه. در دوران بچگی فروشندگی برام دو شکل بیشتر نداشت: فروشنده یا مغازه‌داره یا دست‌فروشه. اون‌قدر دست‌فروشی نکردم که بخوام بگم کارمو از دستفروشی شروع کردم، اما منم دست‌فروشی کردم. اولین کار تمام‌وقتم فروش قطعات کامپیوتر، مونتاژ و سرویس اون بود.
پدرم مغازه‌ای رو که الآن به نام «پیکسل» می‌شناسید با دسترنج عمری زحمت خرید، و من و احسان هم کارمند شدیم، اما این دفعه کارمند بابا بودیم نه غریبه. اولین کالایی که تو پیکسل فروختیم در تاریخ ۲۹ مرداد سال ۸۳ بود. یعنی افتتاح واقعی پیکسل دقیقاً در روز تولدم رخ داد (جالبه، نه؟). کارمونو با فروش وب‌کم‌های بی‌نام و نشان چینی که کارفرمای قبلیم از چین وارد می‌کرد شروع کردیم. هرچند از فروش جنس نامرغوب چینی توبه کردم، اما گناهش این قدر سنگینه که هر وقت اتفاق بدی برای پیکسل می‌افته می‌ترسم نکنه عواقب فروختن جنس نامرغوب از روی ناآگاهی در اون دوره باشه. اوایل دو سه مدل جنس بیش‌تر نداشتیم. کم‌کم دوستام و همکارهای قبلیم کالاهای دیگه‌ای هم بهمون امانت دادند که واسشون بفروشیم. اما اصل داستان از وقتی شروع شد که احسان یک سری از این وب‌کم‌ها رو برد ناصرخسرو و فروخت. ما ازراه‌نرسیده، به همکارهای ناصرخسرو، قدیمی‌ترین مرکز فروش تجهیزات عکاسی، جنس فروختیم! اما از پول خبری نبود، احسان در عوض یک کارتن ۲۴تایی دوربین چینی، و یک دوربین کانن EOS گرفت و داستان پیکسل از اینجا شروع شد.
اتفاقی، بی‌برنامه، سنتی و بدون ‌پشتوانه‌ی نظری شروع کردیم، اما خدا رو شکر، کم‌کم یاد گرفتیم و جلو اومدیم. در هیچ وضعیتی عقب‌نشینی نکردیم. تو تمام این ۱۵ سال، پیکسل فقط ۳ روز تعطیل بوده، اونم ۳ روز اولی بود که پدرم فوت شد.
در رؤیاهایم به فروشگاهی فکر می کنم که هرجا که نگاه کنی شعبه داشته باشه و همیشه باز باشه. اگه ۲۴ ساعته باشه که خودِ خودِ فروشگاهِ رؤیاییِ منه. حالا با این وب‌سایت تلاش می‌کنیم تو عالم مجازی همه‌جا باشیم و همیشه فروشگاهمون باز باشه.
همیشه توی کار و کسب به یه چیز فکر می‌کنم: مشتری پول رو با پول عوض کنه. تمام تلاشمون رو چه توی فروشگاه (که پایگاه اولیه‌ی ماست) چه توی این وب‌سایت، اینه که بتونیم در سطحی به مشتریامون سرویس بدیم که بعد از این به خرید از جای دیگه فکر نکنن.

اعضای گروه

فکر می‌کنم لازمه گروه پیکسل رو به‌شما معرفی ‌کنم:

عنایت‌اله جمالی منفرد
عنایت‌اله جمالی منفرد

مرحوم پدرم که مغازه رو برای ما خرید، به ما اجازه داد تجربه کنیم، جرئت داد بدون ریالی پول نقد کالا بخریم تا فروشگاه همیشه جنسش جور باشه و بهمون یاد داد با طلب‌کارها همون‌طوری رفتار کنیم که دوست داریم بدهکارها با ما رفتار کنند. بابا در تاریخ ۳ آذر ۱۳۹۰ درست در روز تولد ۶۳ سالگیش فوت کرد.

محمدرضا جمالی منفرد
محمدرضا جمالی منفرد

رئیس، BOSS،حاکم بزرگ، داداش بزرگه، همه‌کاره‌ی هیچ‌کاره، نویسنده این قصه، مسئول نوشتن چک‌های خطرناک، عاشق اختلاف حساب درآوردن و بحث‌های بی‌پایان، مسئول پاک‌سازی خرابکاری‌ها، مقصر اصلی هر اتفاقی که بده، مخلص همه‌ی مشتری‌های وفادار.

احسان جمالی منفرد
احسان جمالی منفرد

بچه‌ی کوچیک خانواده که باشی، تو یه مغازه‌ای که در اصل یک کسب و کار خانوادگی بوده، بی‌بروبرگرد رئیس مغازه‌ای. البته الان احسان یه هدف جدید برای خودش تعیین کرده و اونم تحقیق و توسعه بازاره.

حسین دستاربندانی
حسین دستاربندانی

حسین برادرِ ابوالفضله. بسیار دقیق و صبوره. حسین هم مثل داداش کوچک‌ترش یه پرسپولیسیِ دو آتیشه‌ست.

حامد فراهانی
حامد فراهانی
فرزاد صفی‌زاده
فرزاد صفی‌زاده

فهرست

مجله

ورود

یک حساب کاربری رایگان برای استفاده از لیست علاقه مندی ها ایجاد کنید.

ورود به سیستم