تفاوت «حالوهوا» و «لحن» در فیلم: چهار نکته کلیدی
یک فیلمِ خوب شما را جذب میکند، تکان میدهد و مجموعهای از احساسات را برمیانگیزد، اما چه چیزی روایت را اینقدر اثرگذار میکند؟ در تحلیل فیلم بدون دانستن فیلمهای محبوب شما، میتوانیم با اطمینان بگوییم که هر فیلمی که دوست دارید، در چند سطح با شما پیوند برقرار میکند، نه فقط در یک سطح.
آیا موسیقی است؟ بازیها؟ فیلمبرداری؟ یا ترکیب این عناصر چیزی عمیقتر و معنادارتر میسازد؟ این همان جادوی حالوهوا و لحن است؛ دو ابزار قدرتمند سینمایی که شکل میدهند تماشاگر چگونه احساس میکند و یک روایت را چگونه تفسیر میکند. این دو اغلب بهجای یکدیگر به کار میروند، اما در تحلیل فیلم تفاوتهای مهمی میانشان وجود دارد.
پس پاپکورنتان را بردارید؛ وقت رمزگشایی دنیای فیلم است.
حالوهوا (Mood) در فیلم چیست؟
وقتی کاملاً در یک فیلم غرق میشوید، حالوهوای فیلم همان «پوشش احساسی» است که شما را دربرمیگیرد. این همان احساسی است که فضای فیلم را فرا میگیرد؛ چه تنش شوم یک فیلم ترسناک باشد، چه گرمای یک داستان بلوغ، یا نومیدی تیرهوتار یک فیلم پادآرمانشهری. در تحلیل فیلم، حالوهوا از مسیر مجموعهای از عناصر سینمایی شکل میگیرد.
حالوهوا با موسیقی پسزمینه هراسآور، نورپردازی پُرنور یا کمنور، ریتم کنترلشده روایت، و حتی ظاهر و طراحی صحنه شکل میگیرد.
برای مثال، شاهکار سال ۱۹۸۰ استنلی کوبریک، درخشش (The Shining) را در نظر بگیرید.

این فیلم نمونه روشنی از حالوهوای سینمایی است: خفگیِ پنهان، دلآشوبیِ خزنده، تنش فزاینده و توقفناپذیر، و حس یخزده رعبِ فراگیر. کوبریک از همان آغاز، حس عذابآورِ انزوا را ایجاد میکند؛ وقتی جک تورنس و خانوادهاش وارد هتل اورلوک میشوند، این حس مدام تشدید میشود. راهروهای خالی و سکوتهای کرکنندهای که دنی را دنبال میکنند، حالوهوای رعبآلود فیلم را در تحلیل فیلم برجستهتر میسازند.
لحن (Tone) در فیلم چیست؟
لحن فیلم معمولاً به «نگرش فیلمساز نسبت به موضوع» اشاره دارد. میتوان آن را «لنزی» دانست که روایت فیلم از خلال آن به تماشاگر ارائه میشود. در تحلیل فیلم، بهطور کلی لحن میتواند:
-
دراماتیک
-
پرتعلیق
-
کُمیک
-
رمانتیک
باشد؛ و البته ترکیبهایی از اینها نیز رایج است. برای نمونه، لحنی تیرهتر ممکن است زیرمجموعه تعلیق قرار گیرد، یا یک فیلم میتواند لحن کمدی و رمانتیک را همزمان به کار گیرد.
نکته مهم اینکه، لحنِ پایدار به تماشاگر کمک میکند حالوهوای فیلم را بهتر درک کند. فیلمسازان بزرگ بر فرم مسلطند؛ آنها از لحن برای غرقکردن مخاطب در جهان ساختهشده خود استفاده میکنند. این مسئله بخشی مهم در تحلیل فیلم است.
برای نمونه، فیلم شاخصی از دهه ۱۹۹۰ را در نظر بگیریم: داستان عامهپسند (Pulp Fiction) اثر کوئنتین تارانتینو.

در همان صحنه آغازین، گفتوگوی پامپکین و هانیبانی در کافه، تارانتینو لحن فیلم را تثبیت میکند. ناگهان مکالمه به تهدید مسلحانه تبدیل میشود و درست پیش از آشفتگی مطلق، عنوان فیلم روی تصویر کوبیده میشود.
این فیلم نمونهای کامل از لحنی هجوآمیز، بیپروا و تاریککُمیک است. دیالوگهای طنزآمیز، ریتمدار و سرشار از ارجاعات فرهنگ عامه، زبان سینمایی جدیدی را وارد جریان اصلی کرد.
لحن در این فیلم چنان قاطعانه اجرا شده که تنها با نگاهکردن به سکانس افتتاحیه، میدانید با چهجور فیلمی روبهرو خواهید شد؛ در حالی که درواقع هیچ تصوری از مسیر داستان ندارید. همین مسئله در تحلیل فیلم جایگاه ویژهای دارد.
تفاوتهای کلیدی میان حالوهوا و لحن در فیلم
اکنون که معنای هر دو را میدانیم، میتوانیم دقیقتر تفاوتشان را بررسی کنیم.
۱. حالوهوا احساس میشود؛ لحن ساخته میشود
حالوهوا چیزی است که مخاطب تجربه میکند؛ لحن چیزی است که فیلمساز تعمداً خلق میکند. در تحلیل فیلم، این تفاوت بنیادین است.
۲. مخاطب در برابر فیلمساز
حالوهوا تجربه مخاطب است و تماشاگران مختلف ممکن است احساسات متفاوتی داشته باشند.
اما لحن بیانگر قصد فیلمساز است؛ نگرش او به موضوع. ممکن است این لحن، همانطور که او خواسته، درک نشود.
۳. احساسات در برابر تفسیر
حالوهوا احساسات را درگیر میکند و واکنشی احساسی ایجاد میکند.
لحن ذهن را فعال میکند و بر نحوهٔ تفسیر روایت اثر میگذارد. این تمایز در تحلیل فیلم حیاتی است.
۴. حالوهوا تغییر میکند؛ لحن لزوماً نه
در خاطرات قتل (Memories of Murder) اثر بونگ جونهو (۲۰۰۳)، لحن، پیوسته سرد، تلخ و آزارنده است. اما حالوهوای فیلم از کمدی تا وحشت تغییر میکند؛ در حالی که لحن ثابت میماند.

در شانِ مردگان (Shaun of the Dead) (۲۰۰۴)، حالوهوا دائماً تغییر میکند: از صحنههای کمیک در بار گرفته تا ترس و تنش حملات زامبی. با این حال، لحن فیلم، لحن شوخطبع و بازیگوش ادگار رایت، یکدست باقی میماند. این الگو بخشی از تحلیل فیلم است.

جمعبندی
لحن و حالوهوا ابزارهایی قدرتمند هستند که نهتنها تجربه تماشای فیلم را شکل میدهند، بلکه تعیین میکنند سالها بعد کدام احساسات از آن فیلم در ذهن شما باقی بماند. ممکن است دیالوگها یا داستان فیلمی را فراموش کنیم، اما احساسی را که در هنگام تماشای آن داشتیم، تقریباً هرگز فراموش نمیکنیم؛ نکتهای که در تحلیل فیلم همیشه برجسته است.