۵ دوربین عکاسی که هر عکاس باید حداقل یک‌بار تجربه کند

0 347

 این فهرست درباره دوربین‌هایی است که شایسته توجهند نه از آن رو که شما را به عکاس بهتری تبدیل می‌کنند ‌بلکه به این دلیل که جلوه‌ای خالص از عملِ ثبت تصویر را نمایندگی می‌کنند. این دوربین‌ها بر پایه محدودیت‌های منحصربه‌فرد و تجربه سنجیده و اغلب سرشار از لذتشان تعریف می‌شوند؛ تجربه‌ای که ارزش دارد صرفاً برای عشق به دوربین عکاسی و خودِ فرایند تصویربرداری انجام شود.

خرید تجهیزات عکاسی

۱. هاسلبلاد 500C/M: تجربه آهستگی

هاسلبلاد 500C/M یک دوربین عکاسی نمادین، تمام‌مکانیکی و ۶×۶ فرمت‌متوسط است که نسل‌های متوالیِ عکاسی حرفه‌ای را شکل داده است. اگر در فاصله‌ی دهه‌های ۱۹۶۰ تا ۱۹۹۰ وارد هر استودیوی حرفه‌ای می‌شدید، احتمال زیادی وجود داشت که یکی از آن‌ها را ببینید؛ هرچند سیستم‌های برونیکا و مامیا از دهه‌ ۱۹۸۰ به بعد حضور پررنگ‌تری پیدا کردند. خانواده‌ دوربین‌های هاسلبلاد، ازجمله نسخه‌های ویژه 500EL که واقعاً به ماه سفر کردند؛ نقطه اوج فناوری فرمت‌متوسط به شمار می‌رفت. مدل 500C/M این میراث را در ساختار مکانیکی خود حمل می‌کند؛ همان دوربین عکاسی که برخی از اثرگذارترین تصاویر مد، پرتره و عکاسی ادیتوریال قرن بیستم را ثبت کرده است. با وجود جایگاه افسانه‌ایش، یا شاید دقیقاً به همین دلیل، این مدل همچنان برای هر کسی که می‌خواهد معنای واقعی کار با یک دوربین عکاسی فرمت‌متوسط را لمس کند، شگفت‌آورانه در دسترس است.

این دوربین در هر سطحی در برابر جریان متداولِ گردش‌کار دیجیتال می‌ایستد. سنگین و کاملاً دستی است و حضورش را با «کچانگ» مشهور آینه و شاتر اعلام می‌کند؛ صدایی که به‌هیچ‌وجه قابل اشتباه گرفتن نیست. این صدا نوعی سمفونی مکانیکی است که از دستان شما عبور می‌کند و تا سینه‌تان می‌رسد؛ صدای مهندسی دقیق، صدای چرخ‌دنده‌ها و فنرهایی که در هماهنگی کامل عمل می‌کنند. هر عکاس باید این صدا را دست‌کم یک‌بار بشنود و آن بازخورد مکانیکیِ رضایت‌بخش را احساس کند؛ احساسی که نشان می‌دهد اتفاقی واقعی و مهم درون دوربین رخ داده است.

500C/M شما را وادار می‌کند همان‌گونه که عکاسی مدرن مدت‌هاست فراموش کرده، آهسته شوید. تنظیمات را با دقت بررسی می‌کنید، نور را با یک نورسنج دستی می‌سنجید، و پس از هر شات، فیلم را با اهرم کناری به‌صورت دستی جلو می‌برید. این روندی سنجیده، آگاهانه و تقریباً آیینی است. دیگر خبری از شلیک پیاپی و امید به یک فریمِ شارپ نیست. یک رول فیلم ۱۲۰ فقط ۱۲ فریم در اختیار می‌گذارد؛ دوازده تصویری که باید ارزشمند باشند. این محدودیت نه‌تنها مانع نیست، بلکه نوعی رهایی است. شما در انبوهی از فریم‌های مشابه غرق نمی‌شوید؛ هر نوردهی معنای خاص خود را دارد.

فرمت مربعی تجربه‌ای آشکارکننده است. ترکیب‌بندی در یک کادر ۶×۶، عادت‌های شکل‌گرفته در قالب‌های ۳:۲ یا ۴:۳ را کاملاً در هم می‌شکند و شما را ناچار می‌کند جهان را به‌شیوه‌ای تازه ببینید. مربع کیفیتی دارد که قالب‌های مستطیلی فاقد آن‌اند؛ نوعی تعادل و تمامیت که حسِ کامل‌بودن را منتقل می‌کند. متوجه می‌شوید که به‌سوی تقارن کشیده می‌شوید، به‌سوی ترکیب‌های مرکزی که در قالب‌های دیگر ممکن است ایستا به‌نظر برسند اما در مربع به‌طرزی طبیعی و بی‌نقص عمل می‌کنند. ساختمان‌ها، پرتره‌ها و هر سوژه‌ای با عناصر افقی و عمودی قوی ناگهان معنایی تازه پیدا می‌کند.

بااین‌حال، شاید دگرگون‌کننده‌ترین ویژگی هاسلبلاد 500C/M، منظره‌یاب از سطح کمر باشد. در این‌جا، به‌جای چسباندن دوربین به چشم، با نگاه‌کردن به پایین و درون دوربین عکاسی قاب‌بندی می‌کنید. تصویر روی شیشه مات به‌صورت افقی وارونه است؛ در ابتدا آشفته‌کننده است، اما خیلی زود به امری شهودی تبدیل می‌شود. این وارونگیِ عجیب ذهن را وادار می‌کند ترکیب‌بندی را مجموعه‌ای از خطوط و اشکال ببیند، نه صرفاً صحنه آشنایی که پیش‌روی شما قرار دارد. به‌جای فکرکردن به «سوژه»، به «فرم» می‌رسید. انسان به شکل تبدیل می‌شود. درخت به خط. نور به چیزی ملموس و قابل‌درک.

۲. لایکا M6: دوربینِ «پیش‌بینی»

لایکا M6 نمونه کامل یک دوربین عکاسی رنج‌فایندر ۳۵میلی‌متری است؛ بدنه‌ای مکانیکی همراه با نورسنج داخلی. این مدل که در سال ۱۹۸۴ معرفی شد، حاصل دهه‌ها پالایش در سیستم رنج‌فایندر است که لایکا بنیان‌گذار آن بود. این همان دوربین عکاسی است که عکاسان برای خریدش پس‌انداز می‌کردند، رؤیایش را داشتند و برای داشتنش به همسرانشان توضیح می‌دادند. درست است که گران است، اما لحظه‌ای که از آن استفاده کنید، روشن می‌شود چرا بسیاری گرفتار شیفتگی نسبت به این دوربین می‌شوند. نوعی «درست‌بودن» در لایکا M6 وجود دارد که بیانش آسان نیست، اما وقتی تجربه‌اش کنید بی‌درنگ قابل‌تشخیص است.

بدنه جمع‌وجور اما خوش‌ساخت و سنگین است. وزنش بی‌نقص توزیع شده. اهرم جلوبرنده‌ فیلم، نرم‌ترین و رضایت‌بخش‌ترین حرکت را در میان تمام دوربین‌های ساخته‌شده دارد. این فقط عملکرد نیست؛ نوعی تجربه لمسی شاعرانه است. همه کنترل‌ها دقیقاً همان‌جایی قرار دارند که انتظار دارید. دکمه شاتر حس نرمیِ تدریجی دارد که اجازه می‌دهد بدون کوچک‌ترین لرزش، شات بزنید. شاتر، آرام و محتاط عمل می‌کند؛ یک «سنیـک» لطیف، نه ضربه آینه یک SLR. این دوربین عکاسی طوری طراحی شده که در دستان شما ناپدید شود؛ بدل به امتداد نگاه شما شود، نه ابزاری که نیاز به هدایت داشته باشد.

در این دوربین، به‌جای نگاه‌کردن از درون لنز، از پشت منظره‌یابی روشن می‌نگرید که «خطوط نورانی» کادر را مشخص می‌کنند. نقطه جادو درست همین‌جاست: شما بیرون از کادر را هم می‌بینید. جهان را فراتر از مرزهای ترکیب‌بندی مشاهده می‌کنید. سوژه‌ها را پیش از ورود به کادر تشخیص می‌دهید. تاکسی‌ای که از چپ نزدیک می‌شود. سگی که از راست در حال دویدن به سمت قاب است. جهان را «در حال آمدن» می‌بینید، نه تنها بخشی را که ثبت می‌کنید. این رابطه‌ی شما با عمل عکاسی را از بنیاد تغییر می‌دهد.

فوکوس با هم‌ترازکردن دو «وصله»‌ هم‌پوشان در مرکز منظره‌یاب انجام می‌شود؛ ماهیت سازوکار رنج‌فایندر همین است. زمانی که حافظه‌ عضلانی شکل بگیرد، این فرایند به‌شدت سریع و شهودی است. در نور کافی، یک عکاس باتجربه می‌تواند با سرعتی فوکوس کند که تقریباً آنی به‌نظر می‌رسد، حتی اگر سیستم‌های فوکوس خودکار مدرن از نظر فنی سریع‌تر باشند. چشم ناهماهنگی را می‌بیند، انگشتان لنز را می‌چرخانند، وصله‌ها ناگهان هم‌پوشان می‌شوند. این عمل به غریزه تبدیل می‌شود. و چون از طریق لنز نگاه نمی‌کنید، جهان هیچ‌وقت در منظره‌یاب تار نمی‌شود. صحنه در تمام مدت واضح باقی می‌ماند، حتی هنگام فوکوس‌کردن. شاید جزئی به‌نظر برسد، اما برداشت شما از عمل فوکوس را به‌طور اساسی تغییر می‌دهد.

سیستم رنج‌فایندر ذهن را به‌سوی پیش‌بینی سوق می‌دهد. شما فقط به آنچه می‌بینید واکنش نشان نمی‌دهید؛ بلکه حدس می‌زنید چه چیزی در آستانه‌ رخ‌دادن است. چون مستقیماً از درون لنز نگاه نمی‌کنید، نوعی فاصله‌گرفتن از صحنه شکل می‌گیرد؛ فاصله‌ای که نه‌تنها منفی نیست، بلکه اجازه می‌دهد ذهن، بدون غرق‌شدن در جزئیات دیداری، روی ترکیب‌بندی و زمان‌بندی تمرکز کند. در چنین شرایطی، استفاده از دوربین عکاسی بیش‌تر شبیه کارگردانی است تا مشاهده‌گری محض. هندسه صحنه، نور و رابطه عناصر را می‌بینید و سه قدم جلوتر فکر می‌کنید؛ شات‌ها را پیش از آن‌که رخ دهند تصور می‌کنید.

لنزها خودشان یک کشف بزرگند. لنزهای مانت M لایکا به‌دلیل کیفیت ساخت، کوچکی، و شیشه‌ استثنایی‌شان شهرت افسانه‌ای دارند. مهم‌تر از همه، این‌که برای کار دقیق با رنج‌فایندر طراحی شده‌اند: مسیر فوکوس حساب‌شده، نشانه‌گذاری عمق میدان واضح و دقیق، و حلقه‌ی دیافراگم با کلیک‌هایی که بدون نگاه‌کردن قابل‌شمارش است. این ویژگی‌ها فوکوس منطقه‌ای را در کار با دوربین عکاسی کاملاً طبیعی و شهودی می‌کنند. می‌توانید روی ده فوت در f/8 پیش‌فوکوس کنید و مطمئن باشید همه‌چیز از هفت تا پانزده فوت شارپ خواهد بود. یک روز کامل می‌توان چنین کار کرد؛ شات‌زدن از کمر، بدون چک‌کردن، بدون بازبینی؛ فقط اعتماد به تنظیمات و شکار لحظه‌ها.

دلیلی روشن وجود دارد که رنج‌فایندر لایکا به انتخاب اصلی عکاسان خیابانی افسانه‌ای تبدیل شد. آنری کارتیه‌ برسون فلسفه‌ کاری‌اش را بر مدل‌های اولیه مثل M3 بنا کرد و با تکیه بر دقت و بی‌صدایی این نوع دوربین عکاسی کار می‌کرد. جوئل مایروویتس با ورود M6 آن را پذیرفت؛ نورسنج داخلی‌اش او را از حمل نورسنج جداگانه بی‌نیاز می‌کرد، در حالی‌که ماهیت اصیل رنج‌فایندر همچنان دست‌نخورده باقی می‌ماند. این سیستم آرام، نامحسوس و روان است. خود را اعلام نمی‌کند، سوژه‌ها را نمی‌ترساند، و اجازه می‌دهد فریم‌به‌فریم با سیالیتی کار کنید که بیشتر شبیه طراحی سریع است تا عکاسی.

۳. هولگا 120N: «ضد کمال‌گرایی»

هولگا 120N یک دوربین عکاسی پلاستیکی «اسباب‌بازی» است که با فیلم ۱۲۰ فرمت‌متوسط کار می‌کند. این مدل که در ابتدا حدود چهل دلار قیمت داشت، امروز معمولاً شصت تا نود دلار فروخته می‌شود، هرچند نمونه‌های کارکرده همچنان ارزانند. از هر نظر، این دوربین عکاسی نباید عملکرد قابل‌قبولی داشته باشد: لنز نرم است، سازوکار فوکوس مبهم، کیفیت ساخت خنده‌دار، و نشت نور تقریباً قطعی. بااین‌حال، همین ابزار ساده الهام‌بخش عکس‌هایی شده که از نظر خلاقیت از محصول دوربین‌هایی با قیمت صد برابر بیش‌تر جلو زده‌اند. در این‌که وسیله‌ای جدی گرفته نشود، نوعی آزادی واقعی وجود دارد.

این دوربین عکاسی پادزهری است برای پیکسل‌شماری، برای نمودارهای لنز و ساعت‌ها بحث بی‌پایان درباره شارپ‌بودن گوشه‌ها. اصلاً امکان ندارد به چنین معیارهایی اهمیت بدهد. لنز از پلاستیک قالب‌گیری‌شده ساخته شده و فوکوس تنها با سه آیکون مشخص می‌شود: یک نفر، سه نفر یا کوهستان. این تمام دقت شماست. کیفیت ساخت چنان نامطمئن است که بسیاری از عکاسان درزهای بدنه را نوارچسب می‌زنند تا جلوی نشت نور را بگیرند، در حالی‌که برخی دیگر همین نشت‌ها را بخشی از تصادف و جذابیت این دوربین می‌دانند. کنترل‌ها محدود و کاملاً دستی‌اند: دیافراگم «آفتابی» یا «ابری» (f/11 یا f/8) و شاتر «نرمال» یا «بلب» (۱/۱۰۰ ثانیه یا تا زمانی که دکمه نگه داشته شود). این تمام کنترل فنی شماست.

ویژگی خاص هولگا این است که شما را مجبور می‌کند امید به کمال‌گرایی فنی را کنار بگذارید. چون تقریباً هیچ‌چیز را نمی‌توانید کنترل کنید، نگرانی درباره کنترل هم از میان می‌رود. دیگر وسواس تنظیمات ندارید، بازبینی نمی‌کنید؛ اصلاً صفحه‌ای وجود ندارد. فقط عکس می‌گیرید. وقتی از ایده کمال رها می‌شوید، تغییری بنیادی رخ می‌دهد: توجهتان به تنها چیزی معطوف می‌شود که واقعاً در اختیار دارید، ترکیب‌بندی. نور، سایه، فرم و حرکت تبدیل به دغدغه‌های اصلی می‌شوند. دستگاه بقیه‌ کار را انجام می‌دهد؛ شاید ضعیف، اما با ثباتی قابل‌پیش‌بینی و همین خودش نوعی اعتمادپذیری است.

تصاویری که هولگا ثبت می‌کند، فوراً قابل‌تشخیصند. وینیت‌های سنگین گوشه‌ها و لبه‌ها را تیره می‌کنند و نگاه را به مرکز می‌کشانند. لنز پلاستیکی نوعی نرمیِ رؤیاگونه ایجاد می‌کند؛ در مرکز به‌اندازه کافی شارپ است که تأثیرگذار باشد، اما هرگز به دقت بالینی نمی‌رسد. رنگ‌ها در مسیرهای گاه غیرمنتظره تغییر می‌کنند. کنتراست ممکن است بسته به شرایطی که دقیقاً نمی‌شناسید، خشن یا ملایم شود. و آن نشت‌های نور رگه‌هایی از رنگ و بافت به‌وجود می‌آورند که گویی یک کالریست حرفه‌ای آنها را در مرحله پس‌پردازش افزوده است، در حالی‌که چنین نیست. واقعی‌اند. غیرقابل‌پیش‌بینی‌اند. و از قضا همین ویژگی، آنها را کامل می‌کند؛ نشانه‌ای از روح متفاوت یک دوربین عکاسی که قرار نیست کامل باشد.

عکاسی با هولگا لذتی خالص است؛ عکاسی بدون تظاهر. قرار نیست با تجهیزاتتان کسی را تحت‌تأثیر قرار دهید؛ نمی‌توانید هم. با وسیله‌ای پلاستیکی و ساده کار می‌کنید که کمتر از یک فیلتر لنز معمولی قیمت دارد. برای عشقِ ساختن تصویر حضور دارید، برای شگفتیِ دیدن فیلم ظاهرشده و کشف آن‌که در آن دوازده فریم واقعاً چه گذشته است. گاهی ناامیدکننده است، غالباً غافلگیرکننده، و گاهی حتی ارتقاع‌بخش. همین عدم‌قطعیت، همین عنصر شانس، شما را دوباره به دلیل نخستین‌تان برای در دست گرفتن یک دوربین عکاسی برمی‌گرداند.

۴. دوربین عکاسی قطع بزرگ 4×5

چه یک Graflex Speed Graphic قدیمی را انتخاب کنید، چه یک Sinar P2 دقیق و مهندسی‌شده، یا یک Intrepid سبک‌وزن امروزی، دوربین قطع‌ بزرگ 4×5 ادامه تکامل نخستین شکلِ عملیِ عکاسی است. پیش از ۳۵میلی‌متری، پیش از فرمت‌متوسط، پیش از عصر کوچک‌سازی و قابلیت حمل، تصاویر جدی با چنین دوربین‌هایی ثبت می‌شدند. فیلم ورقی، تک‌به‌تک درون بدنه‌ای با نَفَس‌کش قرار می‌گرفت؛ فرایندی که صبر، مهارت و نیت روشن می‌طلبید. این‌جا عکاسی همچون یک کارِ سنجیده و آگاهانه عمل می‌کند؛ همان روحی که هر دوربین عکاسی بزرگی باید داشته باشد.

این دوربین عکاسی باعث می‌شود فرمت‌متوسط، شبیه ابزارهای ساده کامپکت جلوه کند. زیر یک پارچه تاریک کار می‌کنید تا تصویر وارونه و معکوس‌شده را روی شیشه ماتِ پشت دوربین ببینید. آن‌جا تاریک است و چشم باید خود را با محیط سازگار کند. باید واقعاً به آنچه مقابلتان قرار دارد نگاه کنید. همان تصویری را می‌بینید که ثبت خواهد شد؛ تصویری که لنز، در اندازه دقیق نهایی، روی فیلم می‌اندازد. هیچ منظره‌یابِ تقریب‌زنی وجود ندارد؛ این همان تصویر نهایی است.

هر شات یک فرایند آهسته، دقیق و پرهزینه است. یک عکاس باتجربه شاید در پنج یا ده دقیقه شات را آماده کند، اما ریتم مراقبه‌وار معمولاً طولانی‌تر می‌شود؛ وقتی ترکیب‌بندی را اصلاح می‌کنید و با حرکات دوربین سروکله می‌زنید. سه‌پایه را تراز می‌کنید. دوربین عکاسی را نصب می‌کنید. ترکیب‌بندی اولیه را انجام می‌دهید. دیافراگم را باز می‌کنید تا تصویر روی شیشه‌ی مات روشن‌تر دیده شود. ترکیب را به‌دقت تنظیم می‌کنید. حرکات دوربین ـ‌تیلت و سوینگِ استانداردهای جلو و عقب‌ـ را برای کنترل صفحه‌ فوکوس تغییر می‌دهید. دیافراگم را به f-stop انتخابی کاهش می‌دهید. نورسنجی می‌کنید؛ با نورسنج دستی یا نقطه‌ای، از بخش‌های مختلف صحنه. نوردهی را محاسبه می‌کنید و اگر زمان نوردهی طولانی باشد، خطای برگشتی را نیز لحاظ می‌کنید. لنز را می‌بندید. کاست فیلم را در پشت دوربین قرار می‌دهید. تارکش را بیرون می‌کشید. شاتر را مسلح می‌کنید. با کابل شاتر نوردهی را انجام می‌دهید. کاست را خارج می‌کنید. یک فریم کامل می‌شود. همین یک فریم حدود ده دلار هزینه داشته است، بنابراین باید درست ثبت شده باشد.

این روند شاید طاقت‌فرسا به‌نظر برسد و گاهی واقعاً همین‌طور است، اما در دل این کندی، حالتی عمیقاً مراقبه‌ای نهفته است. با یک دوربین عکاسی قطع‌ بزرگ نمی‌توان impulsive بود. نمی‌توانید چیزی جذاب ببینید و فوراً شات بگیرید. تا زمانی که همه‌چیز را تنظیم کنید، نور تغییر کرده، افراد جابه‌جا شده‌اند و لحظه از دست رفته است. بنابراین به‌جای لحظه‌ها، چیزهایی را ثبت می‌کنید که ثابت می‌مانند: مناظر، معماری، طبیعت بی‌جان، یا پرتره‌هایی که سوژه حاضر است صبر کند. در این‌جا، همه‌چیز به نیت و آگاهی بستگی دارد.

این دوربین عکاسی سطحی از کنترل فوکوس را فراهم می‌کند که هیچ سیستم دیگری به آن نمی‌رسد. با حرکات تیلت، سوینگ و شیفت، صفحه‌ لنز و صفحه‌ فیلم را جابه‌جا می‌کنید. این‌جاست که اصل معروف شیِم‌فلوگ را می‌آموزید؛ قانونی که می‌گوید اگر صفحه‌ لنز، صفحه‌ی فیلم و صفحه‌ فوکوس در یک خط مشترک هم‌دیگر را قطع کنند، می‌توانید همه‌چیز را از گلی در پای خودتان تا کوهی در دوردست، در فوکوس نگه دارید. یا می‌توانید برعکس عمل کنید و صفحه‌ فوکوسی بسازید آن‌قدر باریک که فقط یک نوار نازک از سوژه شارپ باشد و باقی در محوی نرم فرو برود.

این حرکات همچنین امکان اصلاح پرسپکتیو را می‌دهند. مشغول عکاسی از ساختمان هستید؟ به‌جای کج‌کردن دوربین عکاسی، لنز را بالا شیفت کنید تا خطوط موازی حفظ شوند و عمودهای همگرا از بین بروند. روبه‌روی آینه عکاسی می‌کنید؟ با یک حرکت شیفت می‌توانید خودتان را از بازتاب حذف کنید. امکانات فنی تقریباً بی‌انتها هستند و تنها با میزان درک شما از اپتیک و مقدار صبرتان محدود می‌شوند.

اما ورای کنترل فنی، کار با یک دوربین عکاسی قطع‌ بزرگ شیوه‌ دیدن شما را تغییر می‌دهد. دیدن جهان روی شیشه‌ مات، آن هم وارونه و دوبعدی، باعث می‌شود به‌جای اشیا، عناصر بصری را ببینید. آن درخت دیگر «درخت» نیست؛ یک فرم عمودیِ تیره روی زمینه‌ای روشن است. آن ساختمان دیگر «معماری» نیست؛ مجموعه‌ای از خطوط، سطوح و تُن‌هاست. فکرکردن درباره‌ «چیستی» جای خود را به فکرکردن درباره «چگونگیِ دیده‌شدن» می‌دهد؛ مرزی که عکس معمولی را از تصویر واقعی جدا می‌کند.

۵. Rollei 35: یک دوربین عکاسی کوچک

وقتی رولی آگ در سال ۱۹۶۶ مدل 35 را معرفی کرد، یکی از فشرده‌ترین دوربین‌های ۳۵میلی‌متری تاریخ را ساخت؛ نمونه‌ای از کوچک‌سازی شگفت‌انگیز. دوربین عکاسی‌ای که فرمت استاندارد ۳۵میلی‌متری را در بدنه‌ای جا می‌داد که به‌راحتی در جیب کت جا می‌شد. کاملاً دستی است: نه رنج‌فایندر دارد، نه فوکوس خودکار. با وجود اندازه کوچک، از عکاس همه‌چیز را طلب می‌کند. هیچ فرایندی خودکار نیست. هیچ بخشی آسان نیست. و همین چالش است که استفاده از آن را این‌قدر رضایت‌بخش می‌کند.

این دوربین عکاسی عمداً تا حدی پیچیده و دمدستی طراحی شده است. کنترل‌ها کوچک‌اند و در جایگاه‌هایی غیرمعمول قرار گرفته‌اند. مکانیزم بازپیچان فیلم زیر بدنه است. چرخ جلوبرنده‌ فیلم در سمت چپ قرار دارد، نه یک اهرم معمولی. برای فوکوس، فاصله را حدس می‌زنید و روی حلقه لنز تنظیم می‌کنید. مقیاس فاصله روی لنز حک شده، اما منظره‌یاب تنها قاب را نشان می‌دهد، نه فوکوس را. شما فاصله را ارزیابی می‌کنید، فوکوس را تنظیم می‌کنید و به قضاوت خود اعتماد می‌کنید.

این روش شاید کهنه به‌نظر برسد و در بسیاری از جنبه‌ها همین‌طور است، اما نوعی اصالت در آن وجود دارد که عکاسی مدرن اغلب از دست داده است. شما صددرصد مسئول مثلث نوردهی و فوکوس هستید. نه کامپیوتر به شما کمک می‌کند و نه شبکه ایمنی وجود دارد. اگر تصویر خارج از فوکوس باشد، فاصله را اشتباه تخمین زده‌اید. اگر بیش‌ازحد نور گرفته باشد، تنظیمات انتخابی نادرست بوده است. اگر محوی ناشی از حرکت دیده شود، سرعت شاتر کافی نبوده است. هر تصمیم، تصمیم شماست و هر خطا، درسی واقعی از کار با یک دوربین عکاسی است.

لنزِ Rollei 35 به‌طور شگفت‌آوری خوب است. نسخه‌های رایج‌تر این دوربین عکاسی مجهز به لنز تسار (Tessar) بودند؛ طراحی کلاسیک چهارعنصری که در صورت فوکوس صحیح، شارپنس بسیار رضایت‌بخشی ارائه می‌دهد. نسخه‌ رده‌بالای Rollei 35 S از لنز زایس سونار استفاده می‌کرد، لنزی سریع‌تر و حتی اندکی شارپ‌تر. بیشینه‌ی گشودگی دیافراگم معمولاً f/3.5 یا f/2.8 است، و این مقدار، عملاً به فوکوس منطقه‌ای کمک می‌کند. وقتی با f/8 کار می‌کنید، عمق میدان آن‌قدر گسترده است که تخمین فاصله نیازی به دقت کامل ندارد. از حدود شش فوت تا بی‌نهایت، همه‌چیز به‌طور قابل‌اعتماد شارپ است. این ناب‌ترین شکل فوکوس منطقه‌ای است؛ حالتی که در آن، شما به‌جای فوکوس بر یک نقطه‌ خاص، یک «ناحیه‌ شارپ» می‌سازید و به این اعتماد می‌کنید که سوژه درون آن قرار می‌گیرد، اصل مهمی در کار با هر دوربین عکاسی تمام‌دستی.

بهترین شیوه‌ کار با Rollei 35 این است که همه‌چیز را از پیش تنظیم کنید و سپس فراموش کنید. نور را می‌سنجید، تنظیمات را انتخاب می‌کنید، ناحیه فوکوس را تعیین می‌کنید و سپس شروع می‌کنید به شکار فریم‌ها. وقتی اتفاقی جالب پیش می‌آید، دیگر درگیر کنترل‌های دوربین عکاسی نمی‌شوید؛ کار فنی از قبل انجام شده است. حالا فقط هدف می‌گیرید و شات می‌زنید. این پیش‌تنظیم‌کردن شما را مجبور می‌کند درباره‌ نوردهی از قبل فکر کنید، نور را بخوانید، و تصمیمات فنی را قطعی کنید تا ذهن خلاق شما آزاد باشد و روی ترکیب‌بندی و زمان‌بندی تمرکز کند؛ اصل مهمی در استفاده‌ حرفه‌ای از هر دوربین عکاسی.

به‌شکل خلاف‌انتظار، این روش Rollei 35 را به یک دوربین عکاسی سریع و کارآمد برای عکاسی خیابانی تبدیل می‌کند. بله، همه‌چیز دستی است. بله، کنترل‌ها کمی دمدستی‌اند. اما وقتی دوربین عکاسی را متناسب با شرایط تنظیم کرده باشید، می‌توانید سریع‌تر از کسی عکس بگیرید که درگیر حالت‌های فوکوس خودکار و الگوهای نورسنجی است. چیزی می‌بینید، قاب می‌کنید، شاتر را فشار می‌دهید. شاتر برگی تقریباً بی‌صداست و هیچ‌کس متوجه نمی‌شود. فیلم را جلو می‌برید و ادامه می‌دهید. دوربین عکاسی نامرئی می‌شود و این بزرگ‌ترین ستایش برای یک ابزار است.

در Rollei 35، مکانیک‌بودن ابزار لذتی عمیق ایجاد می‌کند. هر کنترل، حس فیزیکی مشخصی دارد. حلقه دیافراگم با کلیک‌های منظم سرجای خود قرار می‌گیرد. دکمه سرعت شاتر با دقت می‌چرخد. جلوبرنده‌ فیلم فشاری لازم دارد که به‌وضوح اعلام می‌کند فریم کامل پیش رفته است. این جزئیات کوچک اهمیت دارند. آنها عمل عکاسی را فیزیکی، ملموس و واقعی می‌کنند. شما دکمه‌های صفحه‌نمایش لمس نمی‌کنید؛ با کنترل‌های مکانیکی دقیق یک دوربین عکاسی سروکار دارید. همین لمسِ مکانیکی چیزی است که در عکاسی دیجیتال کمتر تجربه می‌شود.

منبع fstoppers
نظرات

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.