کاوه گلستان؛ میان دوربین و زندگی

0 75

وقتی از عکاسی جنگ در ایران حرف می‌زنیم، نام کاوه گلستان خیلی زود وارد بحث می‌شود. دلیلش فقط حضور او در جبهه‌ها یا ثبت لحظه‌های مهم جنگ ایران و عراق نیست. چیزی که کاوه گلستان را به یکی از مهم‌ترین عکاس‌های مستند ایران تبدیل کرد، نوع نگاهش بود؛ نگاهی که جنگ را از دلِ زندگی آدم‌هایی می‌دید که هر روز زیر سایه آن بیدار می‌شدند.

خرید تجهیزات عکاسی

عکس‌های کاوه گلستان از جنگ ایران و عراق، بعد از این همه سال هنوز زنده‌اند. هنوز وقتی به آن‌ها نگاه می‌کنیم، می‌شود گردوغبار شهرهای مرزی، خستگی سربازها و اضطراب روزهایی را حس کرد که جنگ به بخشی از زندگی روزمره‌ی مردم تبدیل شده بود. بسیاری از عکس‌های جنگ با گذشت زمان به تصویرهایی تاریخی تبدیل می‌شوند؛ مهم، اما دور. اما عکس‌های کاوه گلستان هنوز فاصله ندارند. انگار آدم‌های داخل قاب‌هایش هنوز همان‌جا ایستاده‌اند و زمان درون تصویر متوقف شده است.

عکاسی جنگ

کاوه گلستان سال ۱۳۲۹ در آبادان به دنیا آمد؛ شهری که بعدها خودش به یکی از مهم‌ترین میدان‌های جنگ ایران و عراق تبدیل شد. او فرزند ابراهیم گلستان، نویسنده و فیلم‌ساز شناخته‌شده ایرانی بود، اما خیلی زود مسیر خودش را پیدا کرد و وارد عکاسی خبری و مستند شد. از همان سال‌های ابتدایی فعالیتش مشخص بود که نگاهش با بسیاری از عکاس‌های هم‌دوره‌اش فرق دارد. او معمولاً سراغ آدم‌هایی می‌رفت که کمتر دیده می‌شدند؛ آدم‌هایی که در حاشیه مانده بودند و کسی چندان به زندگی‌شان توجه نمی‌کرد.

عکسهای کاوه گلستان

پیش از جنگ، یکی از مهم‌ترین پروژه‌های کاوه گلستان مجموعه‌ی معروف شهر نو بود؛ عکس‌هایی از زنان محله‌ روسپیان تهران که بعدها به یکی از مهم‌ترین آثار عکاسی مستند اجتماعی در ایران تبدیل شد. گلستان در آن مجموعه هم مثل سال‌های بعدِ جنگ، تلاش نمی‌کرد تصویرها را زیباتر یا احساسی‌تر کند. او فقط واقعیت را ثبت می‌کرد؛ بی‌واسطه، نزدیک و بدون قضاوت.

با شروع جنگ ایران و عراق در سال ۱۳۵۹، کاوه گلستان خیلی زود راهی جبهه‌ها شد. خرمشهر، آبادان، سوسنگرد، اهواز و بسیاری از شهرهای جنگ‌زده، به بخشی از زندگی روزمره‌ او تبدیل شدند. او بارها به خط مقدم رفت؛ جایی که صدای انفجار همیشه در هوا بود و مرگ فاصله‌ زیادی با آدم‌ها نداشت. اما چیزی که عکس‌های کاوه گلستان را متفاوت می‌کرد، این بود که او جنگ را مثل یک نمایش حماسی ثبت نمی‌کرد.

عکسهای جنگ ایران و عراق

در بسیاری از عکس‌های جنگ آن سال‌ها، تمرکز روی عملیات‌ها، اسلحه‌ها و تصویرهای قهرمانانه بود، اما دوربین کاوه گلستان بیشتر روی چهره‌ها مکث می‌کرد؛ روی سربازی که خسته گوشه‌ دیوار نشسته، روی مردمی که میان خرابه‌ها زندگی می‌کنند، یا روی خیابانی که ناگهان خالی شده و سکوتی سنگین روی آن نشسته است.

در عکس‌های کاوه گلستان، جنگ بیشتر از آن‌که یک نبرد باشد، شبیه یک فرسودگی آرام است؛ چیزی که کم‌کم روی دیوارها، خیابان‌ها، بدن آدم‌ها و حتی نگاهشان می‌نشیند. او جنگ را از فاصله‌ دور ثبت نمی‌کرد. میان دود، خاک، اضطراب و ویرانی راه می‌رفت و همان‌جا عکاسی می‌کرد. شاید به همین دلیل است که وقتی امروز به عکس‌های جنگ ایران و عراق از نگاه کاوه گلستان نگاه می‌کنیم، حس نمی‌کنیم با تصویرهایی قدیمی روبه‌رو هستیم. چرا که قاب‌های او هنوز نفس می‌کشند.

کاوه گلستان خودش گفته بود: «فقط برای ثبت حقیقت به دنیا آمده‌ام.» این جمله را می‌شود در تمام آثارش دید. در بسیاری از قاب‌های او حتی صحنه‌ مستقیم درگیری دیده نمی‌شود. گاهی فقط چند نفر کنار یک ساختمان نیمه‌ویران ایستاده‌اند. گاهی سربازی به نقطه‌ای خیره شده و گاهی خیابانی دیده می‌شود که انگار صدا از آن حذف شده است. اما همان سکوت، بیشتر از هر تصویر انفجار و اسلحه‌ای، سنگینی جنگ را منتقل می‌کند.

کاوه گلستان

بخش مهمی از عکس‌های کاوه گلستان در خرمشهر و آبادان ثبت شدند؛ شهرهایی که در سال‌های اول جنگ تقریباً هر روز زیر آتش بودند. در تصاویر او، خرمشهر فقط یک شهر جنگ‌زده نیست؛ شبیه بدنی است که هنوز ایستاده اما از درون زخمی شده است. ساختمان‌های سوراخ‌شده، دیوارهای ترک‌خورده، خیابان‌های خالی و آدم‌هایی که هنوز میان ویرانی رفت‌وآمد می‌کنند، بارها در عکس‌های او دیده می‌شوند. کاوه گلستان به‌جای آن‌که فقط خرابی را ثبت کند، زندگی‌ای را عکاسی می‌کرد که هنوز زیر آن ویرانی ادامه داشت.

یکی از مهم‌ترین مجموعه‌های کاوه گلستان مربوط به فاجعه حلبچه است؛ مجموعه‌ای که هنوز هم جزو دردناک‌ترین تصاویر ثبت‌شده از جنگ ایران و عراق به حساب می‌آید. سال ۱۳۶۶، بعد از حمله شیمیایی ارتش عراق به حلبچه، گلستان از اولین عکاس‌هایی بود که وارد منطقه شد. عکس‌هایی که او از حلبچه گرفت، بعدها در رسانه‌های جهانی منتشر شدند و بخشی از واقعیت جنگ را به جهان نشان دادند.

در تصاویر حلبچه، خانواده‌هایی دیده می‌شوند که همان‌جا روی زمین مانده‌اند، کودک‌هایی که کنار پدر و مادرشان افتاده‌اند و خیابان‌هایی که انگار ناگهان خاموش شده‌اند. این عکس‌ها هنوز هم قابل تحمل نیستند، چرا که کاوه گلستان تلاش نکرده بود درد را نرم‌تر یا قابل‌تحمل‌تر نشان بدهد. او فقط واقعیت را ثبت کرده بود.

عکسهای جنگ کاوه گلستان

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های عکس‌های کاوه گلستان این بود که خودش را بالاتر از سوژه‌هایش قرار نمی‌داد. او از بیرون به آدم‌های داخل قاب نگاه نمی‌کرد؛ میان آن‌ها می‌ایستاد. همین باعث شد عکس‌هایش حس نزدیکی عجیبی داشته باشند. وقتی آثار او را می‌بینیم، احساس می‌کنیم داخل همان خیابان‌ها ایستاده‌ایم، صدای انفجار را می‌شنویم و گردوغبار را حس می‌کنیم. این نزدیکی، یکی از مهم‌ترین دلایلی است که عکس‌های کاوه گلستان را ماندگار کرده است.

عکاسی جنگ

بعد از پایان جنگ ایران و عراق، کاوه گلستان همچنان به عکاسی خبری ادامه داد و به مناطق بحران‌زده‌ی مختلفی سفر کرد. او انگار نمی‌توانست از دلِ حادثه فاصله بگیرد. سال ۱۳۸۲ برای پوشش جنگ عراق به سلیمانیه رفته بود که ماشینش روی مین رفت و کشته شد. او ۵۳ ساله بود. روی سنگ قبرش نوشته شده: «در راه ثبت حقیقت کشته شد.» جمله‌ای کوتاه که شاید بهتر از هر توضیح دیگری زندگی حرفه‌ای کاوه گلستان را توصیف می‌کند.

کاوه گلستان و عباس عطار
کاوه گلستان و عباس عطار
نظرات

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.